سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
376
تاريخ ايران ( فارسى )
مراقب بودند كه رعاياى آزاد آنها هم بهر حكمى كه از آنها صادر مىشود بدون چونو چرا تن درداده اطاعت نمايند . اما از اين طرف در يونان اوضاع طبيعى هميشه مولد آزادى بود ولى اشتياق شديد آنها بآزادى مانع بود كه آنها در نتيجهء اتحاد و اتفاق خود را يك دولت بزرگ نيرومندى ظاهر سازند و حتى تا آخر تاريخ يونان چنين اتحادى كه چندى طول كشيده باشد وجود نداشته است . بايد دانست كه مقدونيه را جزو يونان نميتوان بشمار آورد زيرا كه آن از چند طائفهء كوهستانى تشكيل يافته بود كه در زير فرمان سلطانى مستبد بودند ، ليكن سلطان مزبور كاملا در تحت تأثير تعليمات يونان بوده است . همينطور اسكندر فانوسكش هيلينزم و جانشين و سلالهء اسلافى است كه همه در دل و زبان يونانى بودند . ولى مانند سلاطين مستبد او و ديگران با روح يونانيت كه در بعضى صفات و خيالات مخالف با استبداد بوده است هميشه در جدال بودند ، زندگى يكنفر يونانى در زير نفوذ اين حس است كه وظائف خود را نسبت بشهرى كه در آن ساكن است ادا نموده و خود را عضوى از آن بداند . اين است آنچه او را دوستدار آزادى و هويت و جوهر سعى و كوشش قرار داده كه بواسطهء اين صفات گرانبها بر آسيائيها تفوق داشته است . ولى همين يونانيها بواسطهء فقدان خصائل و صفات ديگر از مشاركت و توحيد مساعى دائمى كه براى تشكيل و تحكيم ملل متحدهء يونان كمال ضرورت را داشت محروم بودند . سلاطين مقدونيه مستبد بودند و بنابراين به نظر يونانيها ظالم مينمودند ، معذلك سلاطين مزبور در مذاق و مسلك يونانى بودند و براى كسب شهرت بآتن نگاه ميكردند و نسبت بهمميهنان خود رفتارشان غير از رفتارى بوده است كه با رعاياى آسيائى ميكردند . مقايسه بين يونانى و امپراتورى بريطانيا در اينجا خالى از مناسبت نيست كه يونانيان را تشبيه بخودمان ( انگليسىها ) و امپراطورى آنها را تشبيه بامپراطورى بريتانياى كبير نمائيم . اينمطلب مسلم است كه كارگذاران و مديران بريتانياى كبير اكثر از آموزشگاههاى عمومى استخدام ميشوند ، كه در ورزش بدنى و تربيت عقلى و فكرى از بعد از انحطاط يونان بيش از همه نمايندهء روحيات يونانيان